✖Mýstery Shačk øf Łæůghing Čøffin↬       

♠✖ ♫ Ñeither Ğive Ťhe People Łife, Ňor Kill Ţhem ✖↬     

     ♬37
یکشنبه 22 فروردین 1395 × 06:41 ب.ظ


باهاتم....اما از چشمم افتادی واس همیشه
دوستت دارم,عاشقتم....اما برای من,دیگه هیچکس حتی خودت,مثل قدیمات نمیشه
به قول خود عزیزت,آخه عزیز من,دل شکسته که با چسب زخم خوب نمیشه!
((جمله بالا اثری از خودم حرف هم ندین خیلیم خوبه))

کونیچیوا
امروز تو مدرسمون خیلی خندیدیم....بچه ها حرفای باحال میزدن!گفتم مقداریشو بنویسم بلکه شما نیز فیض ببرید.
بله.
*************************************************
تو نماز خونه نشسته بودیم همه....یه سوسک اومد رو دیوار.
بچه ها جیغ زدن,خانم مغنی قهرمان اومدن با مگس کش کشتنش.
حدیثه:((سوسک ها))با بمب اتم نمیمیرن با مگس کش میمیرن!!!چه پدیده ایست مگس کش.
اینو راست گفتا خداییش
*************************************************
زنگ تفریح بود,معاون پشت بلند گوی مدرسه داد زد:تا سه میشمرم دخترای خوب ما برن کلااااسسسسس
یکی از بچه ها:اه....اینم که فقط بلده تا 3 بشمره.((توجه داشته باشین که معاون ما کلا به (تا 3 شمردن)علاقه خاصی داره))
*************************************************
تو همون نمازخونه بودیم,داشتن برامون راجبه قند خون و دیابت صحبت میکردن....
خانم پورحسن((معلم  دین و عربی و قرآن)):راجبه بستنی هم بگید...
حدیثه آروم پیش من ولی خطاب به پورحسن:خپلو....تو که شبیه گلابی ای.
*************************************************
حدیثه امروز قورمه سبزی داریم.سارا سرش پایین بود داشت چیی مینوشت...زیر لبی:کوفت بخوری.حدیثه:این است نهایت لطف,عشق و محبت به من...؟؟؟؟
*************************************************
پریا به سوگند:شوخی کردم....
سوگند:ولی من جدی گفتم!!!
پریا:آره جون عمت با اون قیافت((سوگندقیافه جدی گرفته بود!))
تا خنگول مدرسه ای های دیگر....خدانگهدار....

   
∞Łøñęĺý ↬ ×Čømmęñť()